سلام من بر شیرودی قهرمان که وقتی دید ارتش به دستور بنی صدر به خواب غفلت رفته است ،هلی کوپترش رو برداشت وبه احترام اسلام وایران به قلب دشمن تاخت و نفرین من بر تسبیح به دستانی که انگشتر علی به ریا به دست کردند وپای منبر حسین فاطمه زیرکانه گریه کردندتا صاحب مقامی دنیوی گردند که حقی را از گلویی بگیرند ونثار لبی به ناحق کنند.
اینم شعر دست وپا شکسته این حقیر ........
راه نمی دن به هر کجا من فقیر بی صدا
می گن برو یه نامه ایی از آشنا ور دار بیا
اگه نشد یه نامه ایی یه زنگ آروم بزنن
آغا یدی داره میاد براش یه میزی ببرن
اگه بشه یدی بیای کنارمون تو پارس نو (پارس شمالی بردخون)
یه لقمه ایی پیدا میشه فقیریه این نون و جو
می گم آخه یه آشنا کجا یدی داره خدا
خدا بیا به این بگو یدی فقیر و بی نوا
فقط فقط یه مدرکه سهم من از این روزگار
این روزگار به من نداد یه آشنای پارتی دار................
..
..
..
خدا ولی تو گفته ایی آخر آشنا علی
حق من از اینا بگیر به حق مرتضی علی
به حق هر چی آبرو علی داره به درگهت
یه کاری کن نیازمون تنها خودت تنها خودت
دوستان امروز توی پارس شمالی به من گفتند اگه پارتی داری بیا وگرنه رسما" برو گم شو وقتمون نگیر
به خدا قسم عین واقعیت می نویسم حالا خودتون قضاوت کنید چه بر سر مملکت مهدی فاطمه این......آوردند
می بوسمتون یا علی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط یدی
|