تبليغاتX
اشک بارون - نگاه...
سلام دوستان:
يه شعر دست وپا شكسته امروز گفتم قضاوت باشما:

من همون ،غم زده شب سياه
جوونيم فروخته شد به آتش تلخ نگاه
نگاه او به آسوني،كرده منو اسير،ولي
اومي دونم نبرده است نشونه هاي هيچ دلي...............

اينم يكي ديگه بازم درباره نگاه:
يه روز مي گم به عاشقا،گول نگاه و نخورند
غم كه اومد سراغشون،غمابه ميخونه برند
ساقي رو فرياد بزنندپربكنندجام شراب
دادبزنندكه زنده ايم،نوش بكنند اون مي ناب
سربكشندده مي ناب،تف بكنندبه بيش و كم
لم بدهند به گوشه ايي،خط بزنند صورت غم
شرمنده شما دوستان من شاعر نيستم ولي اداشون درميارم.......ببخشيد
يامولاي زمين وآسمان علي(ع)
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط یدی |