تبليغاتX
اشک بارون - پشیمونی

توخودخواستي كه من راهم جداباشد

ندونستي كه من كارم   ،وفاباشد

 

توخودگفتي بروديگرنمي خواهم

كنارت لحظه ايي باز من نمي مانم

 

اگررفتم،توخود خواستي چنين كاري

تو خود گفتي نمي خواهم چنين ياري

 

مگرمن بي وفايي كرده ام نزدت؟

كه بود خواستي شفا باشد به هر دردت؟...........

 

چه شد حالا به تنهايي پشيموني؟

دو چشمت خيس اشك در خانه گريوني

 

صدايم كن ولي من بر نمي گردم

بگو تنها چنين كاري خودم كردم

 

چراحالا منو مي خواي كه من نيستم

چنان كردي كه از دستت فقط خستم

 

تو را مي بخشمت، اما نمي خواهم

كه باز راهت  يكي گرديده با راهم

 

دوستان ارجمندم، از صميم دل ممنونم كه   با نظرات

خود من رو شرمنده محبت خود مي فرماييد

بخصوص دوستاني كه از طريق ايميلم ،

من رو مورد لطف خود قرار مي دهند

آرزو مي كنم راه پيش رويشان ختم به خير گردد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط یدی |