تبليغاتX
اشک بارون - بی وفا

دلم گرفته بي وفا،يادي ازم نمي كني

به هر كجا كه مي روي باز خبرم نمي كني

 

دلم گرفته بي وفا،جانم فقط تو بوده ايي

نگو چنين نگويمت،قلب مرا ربوده ايي

 

دلم اگر گرفته است،مي خوام بگم شكسته ايي

وفاي عهد خودولي،خود بي خيال نشسته ايي

 

به عاشقي وفاي من،مانند سد محكمي

ببين كجاي صحبتم حرف و حديث مبهمي

 

دلم چراشكسته ايي،وقتي كه هستيم تويي

فقط بگو به عاشقت،وقتي كه مستيم تويي

 

تو باورت نميشه باز،اماهنوز كنارتم

چرابرام نوشته ايي،بازم كه من خزانتم

 

نرو به جاي ديگري،پيشم بيا به شهرمون

ولي اگر نيومدي،اين نامه ام يه بار بخون

 

ضمن تقديم اين شعر به شما دوستان ،بايد تشكري داشته باشم از دوست عزيز وگراميم

مسوول كافي نت (كليك) واقع در شهر بردخون وهمچنين دوست عزيزم رضا    

صاحب وبلاگ حكايت كه تمامي زحمات من را برادرانه به دوش مي كشند

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386ساعت 5:29 بعد از ظهر توسط یدی |