من خسه از حضورم در بطن نااميدي
بودي كه من شكستم اما مرا نديدي
من در هجوم غمها ،چون قايقي شكستم
ديدي كه غرق آبم،كاري نكرده رفتم
آن روز كه آسمانم باران غصه باريد،
گفتي به هر كسي بود اورا كنار بذاريد
يادم نميره هرگز غمگينترم نمودي
قلبم اسير عشقت،اما چه بد شكوندي
امادلم شكستي وقتي صدام نكردي
رفتي ولي شنيدم گفتي كه بر نگردي
من زير بار غمها هر دم به ناله بودم
ديدي كه چشم براهت هر دم به خانه بودم
غمگينترين روزا،رفتند ولي نرفتند
غمهاي آتشينم،تنها مرا شكستند
هردم خوشي يه روزي همواره مونسم بود
آواز چون قناري همواره بر لبم بود
اماتو آن خوشي ها با رفتنت گرفتي
تنها خدا نگهدار در نامه ات نوشتي