تبليغاتX
اشک بارون - سوال بی جواب

سر به   روی زانوانم می گذارم با دلی تنگ

در هجوم گریه هایم،شکوه دارم از دلی سنگ

 

خاطرات با توبودن ،می شود جاری به قلبم

یادگارروزگاری ،غرق عشقت خود بکردم

 

یادگاربودنت در پیش چشمانم،به این شهر

یادگاررفتنت، از پیش من،باحالتی قهر

 

سرد سردست عشق ما،امروزکه تنهایی چشیدیم

هر چه شد رویت گرفتی،تاجدایی ما گزیدیم

 

بردلم نوشته ایی چون هر کجادر خانه ام،نام

باورت نمی شود،غیر از تو من هیچ کس نمی خوام

 

لاله های کاشته در باغم،به دستانت  گرفتی

موندنت،توروز اول روی گلبرگی نوشتی

 

برگ گل هنوز کنارم،موندنت پس پیش من کو؟

بی جوابست این سوالم ،پس جوابش از دلت جو

 

من سوال بی جوابم ،از تو هم پاسخ نخواهم

هرکجا که رفته ایی،باز هم تو را همواره خواهم

 

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط یدی |