تبليغاتX
اشک بارون

آنجا کاروانیست واینجا کاروانی.آنجا کاروان تسنن است واینجا کاروان تشیع.تعارف هم ندارند ما هم تعارف نداریم برادرم.آنجا راحتیست و... واینجا سینه های پر از غم وچشمان پر از اشک.برادرم، آنجا تسنن است.آنجا  غم لبنان نیست آنجا بر جنازه فلسطین رقص شمشیر می کنند.آنجا تسنن است.آنجا عراق بمیرد تو نمی فهمی.آنجا افغان وبوسنی وسودان و...اصلا نمی شنوی.آنجا تسنن است.آنجا نماز است وعبادت و عبادت وعبادت و ....
ولی ... ولی اینجا تشیع است.اینجا هرچه هست غم است وبس.اینجا بایدسینه ات پر از شعله آتش باشد.اینجا دیگر نمیتوانی غصه لبنان وفلسطین وعراق وافغان و.. نداشته باشی.اینجا علی معلم توست. اینجا تشیع است.اینجا وقت تولدت تورا غسل شهادت می دهند.اینجا همانجاست که خدا تو را خاص آفرید. اینجا تشیع است.اینجا وقت تولدت  به ولایت علی شهادت می دهی.اینجا هیچ خطی مستقیم به خدا نمی رسد.اینجا برای رسیدن به خدا یک راه است وآن هم ولایت است.اینجا شماره خدا را با پیش شماره ولایت باید بگیری وگرنه تو از آن کاروانی نه این کاروان.
اینجا آماده مرگی وشهادت. اینجا تشیع است :

بوی سبقت می برند این خاکیان
در عروج خویش از افلاکیان
عشق اینجا حکم پیدا می کند
قطره اینجا کار دریا می کند
رخصتی تا ترک این هستی کنیم
بشکنیم این شیشه تا مستی کنیم


و ... آنجا تسنن است .آنجا محل زندگیست.آرام و بی دردسر.آنجا نماز است و روزه و .... انجا دیگر غم سید حسن وبچه هایش نداری.آنجا جشن تولد  شصت وهفت سالگی می گیرند. آنجا فتوای جهاد نیست.آنجا ...
ولی .... ولی اینجا تشیع است.اینجا طوفان است وتند باد.اینجا هر لحظه به امر ولایتت آماده شهادتی:
هر که عاشق پیشه تر بی خویش تر
هر دلی بی خویش تر درویش تر
در دل من داغ ها از لاله ها
همچو نی در بند بندش ناله ها

اینجا بوی نان نیست. اینجا تشیع است.اینجا همانجاست که شش ماهه ایی پیش مرگ ولایت می شود.اینجا مکتب مهدی فاطمه است. اینجا ولایت است وجهاد وشهادت. اینجا تشیع است.اینجا سید حسن وبچه هایش شیطان را به دام می کشند.اینجا خمینی با جوانانش قیامت می کند.
آنجا تسنن است .آنجا رقص شمشیر است ولی شمشیر نیست. آنجا زندگیست.آنجا بوی خاک نیست.آنجا عشق حکم ندارد.آنجا سینه های پر از درد فراق نیست.آنجا ... محل زندگیست.
ولی ... اینجا تشیع است. اینجا ولایت است. اینجا همانجاست که مهدی فاطمه در غیبت کبرایش ولی قرار داد.اینجا عشق حکم می دهد.اینجا تولدت آغاز شهادت است در رکاب ولایت.اینجا مردی با مردانش به جنگ ارتش های کفر خواهد رفت.اینجا هر انسان گرسنه ایی درنان تو شریک است. اینجا من نیست اینجا ما است.اینجا یاد می گیری بمیری ولی ذلت نپذیری. اینجا کاروان تشیع است.
...و ... آنجا کاروان تسنن است.
و ... برادرم ،تو کدام کاروان می پسندی ؟کاروان زندگی یا کاروان ولایت؟ کاروان نان واشرافیت یا کاروانی که خواب ندارد وباید شیطان به دام کشی؟ کاروان بی درد ها یا کاروان سینه های پر درد را؟
اینجا جای خواب نیست. بیدار شو .مبادا جسمت در این کاروان باشد و عقیده وآرمانت آن کاروان. اگر با آن کاروانی خوشت باد نوش وعیشت ... و ...اگر با این کاروانی :

 

 


پس کفنت کو؟
یا علی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 9:58 قبل از ظهر توسط یدی |

سلام بر دوستان گرامی. دست وپا شکسته ایی گفته ام که منتیست بر حقیر گر لطف بر خواندنش نمایید.

خری عر عر کنان می رفت باغی
عقابی دید و پرسیدش  یا غی

کجا میری چنین حیران حیوون؟

فراغ از بار سخت اینطور آسون؟

بگفتا من که خر نیستم ای دوست

من آن شیرم که افتادم این پوست

عقاب گفت ای رفیق جو گیر گشتی؟

گمان جو خورده ایی این طور مستی

الاغ اما به راهش داد گامی

تکان می داد به نازی باز یالی

به باغ چون اورسید فریاد کرد او

منم سلطان جنگل آخورم کو؟

خبر اما به گوشش چون رسید شیر

خرک آنی به دام افتاد دستگیر

به او گفت ای خرک تقصیر کردی

خودت را بی دریغ زنجیر کردی

خرک گفت رنگ من شفاف باشد

هر آن کس یار من علاف باشد

نکن کاری که یاران جمع آیند

علف بسیار ویاران در چرایند

تبسم کرد شیر و از جای برخاست

جهانی با صدایش پای بر خاست

دمی کاش حرف خود را گوش دادی

که شاید حرف خود را هوش دادی

نگاهی کن تو را چون مست کردند؟

به آنی یا دمی چون پست کردند؟

یکی گفت شیر، چه تدبیریست این کار

بگفت  آزاد  نماییدش  این  بار

به با طل سخت گرفتارست این بید

فراموش می شود چون روشنی دید


"الباطل يموت بترک ذکره"وقتی باطل را از آن یاد نکنی وبه آن نپردازی خواهد مرد

قربان شما  یا علی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 5:39 بعد از ظهر توسط یدی |