تبليغاتX
اشک بارون
سلام دوستان:
یه روز داشتم شبکه استانی بوشهر رو نگاه می کردم ،دیدم  ............
همین باعث شد امروز تصمیم بگیرم یکی از شعراش رو بذارم تا شما عزیزانم بخونید.
.


بی تو یک روز دراین فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

نغمه های تو زبی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

دوستان منو ببخشید که خونوادگی شد این آپ دل خونی من

وقتی نفست گرفت ،وقتی نفس زدنت به شماره افتاد ،وقتی داد می زنی :دیگه نمی تونم
وقتی ثانیه ها برات میشن سال ،وقتی احساس کردی خیلی وقته مرده ایی ،حتما می دونی من چی می گم، چی می کشم
لعنت به من به زندگی به روزگار وبه تو

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 2:45 بعد از ظهر توسط یدی |

سلام دوستان :
این هم  مثلا"یه شعر دیگه از حقیر تقدیم شما عزیزان:

می گم خانم چرا آخه                   تیپ می زنی به صد رقم

یواش می ری ندا بدی                  خانم با کلاس منم

خانم،گناه داره چنین                     میای بیرون دور بزنی

حیف نمی دونی عاقبت                 گور خودت رو می کنی

خانم یه کم تو رو خدا                    رنگ ولعاب وکم بزن

گور هزار تا پسره                          فقیر و بینوا   نکن

جوون گناه داره خدا         پول نداره زن بگیره

باید فقط نگاه کنه           قیافه ها تا بمیره

دوستان چرا جامعه اسلامی ما این طوری شد ، نمی دونم ولی من متاسفم برای اونایی که خانماشون رو با رنگ ولعاب ومانتوی تنگ وشلوار کوتاه و...میارن بیرون تا زمینه فساد خود وجامعه رو فراهم کنند.
لعنت من وتویی که داری این مطلب رو می خونی بر اون مرد نامردی که خانمش را چنین اجازه می ده بیاد بیرون وبر اون بابا مامانی که اینه نتیجه تربیتشون
صد شرف به گاو که از خیلی از این آقایون بهتره

یاعلی
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 10:27 بعد از ظهر توسط یدی |