تبليغاتX
اشک بارون
سلام دوستان:
يه شعر دست وپا شكسته امروز گفتم قضاوت باشما:

من همون ،غم زده شب سياه
جوونيم فروخته شد به آتش تلخ نگاه
نگاه او به آسوني،كرده منو اسير،ولي
اومي دونم نبرده است نشونه هاي هيچ دلي...............

اينم يكي ديگه بازم درباره نگاه:
يه روز مي گم به عاشقا،گول نگاه و نخورند
غم كه اومد سراغشون،غمابه ميخونه برند
ساقي رو فرياد بزنندپربكنندجام شراب
دادبزنندكه زنده ايم،نوش بكنند اون مي ناب
سربكشندده مي ناب،تف بكنندبه بيش و كم
لم بدهند به گوشه ايي،خط بزنند صورت غم
شرمنده شما دوستان من شاعر نيستم ولي اداشون درميارم.......ببخشيد
يامولاي زمين وآسمان علي(ع)
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 1:16 بعد از ظهر توسط یدی |

سلام دوستان:

اينهم يه شعر دست وپا شكسته كه تقديم مي كنم به عزيزانم:

يكي من را شكست وخود سفر كرد

سفر كردو مرا بس دربه دركرد

مرابس دربه در،در شهر غربت

نپرسيد از دلم،اين هم حذر كرد

البته اين دو بيتش بود كه تقديم شما كردم اميدوارم با راهنمايي شما
بتونم اشكالاتم رو اصلاح كنم

برو اي مسافر،سفرپربلاست

چه پيش آيدش سوي تو،باخداست
ياعلي
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 1:34 بعد از ظهر توسط یدی |

باور نمي كنم تو،حرفات دروغكي بود

كاش شاهدي به حرفات آن موقع ها يكي بود

باور نمي كنم كه،اين با دلم تو كردي

رفتي ولي نوشتي،اينجاتو برنگردي

من دربه درهراسون،عمرم به بام آخر

افسوس كه عصر آهن،حرفام نميشه باور

هرچنددروغكي بود،حرف هاي آخرتو

بنويس دوباره من رو،دردفترت تو از نو

اين شعر رو من مورخ 28/8/1382 سروده ام كه چهار بيت آن تقديم دوستان شد

+ نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت 10:44 بعد از ظهر توسط یدی |