تبليغاتX
اشک بارون

یه نکته مهمی که باید بگم اینه که این روزا هر کی از راه

 

می رسه یه تفسیر می ذاره رو پیکر این عشق بیچاره ، 

 

اگه یکی تو  عشقش شکست بخوره بهش میگن  بی خیا ل

 

زیباییش به نرسیدنه  . می خوام بگم کجای جدایی زیباست

 

 عشق واقعی مال خداست ، اگه بهش برسی زیباست  یا

 

نرسیدن به خدا ؟؟؟ وقتی عاشق به معشوق نمی رسه این

 

یعنی شکست یعنی جدایی  یعنی غم وغصه یعنی  ...

 

و اینها همه نشونه ضعف عاشقه  وضعف یعنی عیب و

 

عیب اصلا" زیبا نیست . قرب به خدا یعنی رسیدن به

 

خدا وخدا عشق و وسیله رسیدن بنده به خودش قرار داد.

 

تو عشق خاکی هم همینطوره ، زیبایش به رسیدن و وصاله

 

نه جدایی وشکست . این حرفها حاصل تجربه منه امیدوارم

 

هیچ وقت تجربه نکنی .                           یا علی

 

                                (یدی ،16/12/85  )

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 3:51 بعد از ظهر توسط یدی |

کاخ خوشبختی ما روز نخست ویران بود

خشت خشتش نه طلا

هرچه بود،کاهگل بود.

کاخ خوشبختی ماسقف نداشت

درکه هیچ،

پنجره ایی نیزنداشت

نفسی گرم نبود،

تانفس بخش به این کاخ شود

روزهاتیره ترازشب

شب هراسان وسیاه،تا ز روزدور شود

پیکر کاخ ز غم

غم اسیرتن کاخ

کاخ در دست کویر

سرد وتلخ وبی صفا

چشم درچشم من و

من گرفتار دل سنگ سیاه.

              (تقدیمی دیگر به دوستان) 

  

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط یدی |

دروغ گفتی و حرفات آبکی بود

ندیدی غیر ما آنجا یکی بود

دروغ گفتی که من عاشق ترینم

ولی غیر از دروغ چیزی نبینم

دروغ تا کی؟نمی ترسی بمیری؟

دروغ گودست کی باید بگیری؟

تومن را ساده گیر آورده بودی

دلم را هر کجا آزرده بودی

چرابامن چنین کاری توکردی؟

تونامردی ، نبردی بوی مردی

چه خوش باور نگاهت می نمودم

به هر جایی تورامن می ستودم

چنان حرفت به قلبم می نوشتم

که گویی رفته بودی در سرشتم

دروغگوعاشقم حتی نبودی

تو دستت را برایم رو نمودی

دروغگو حرف کشکت بی خریدار

برو دست از سرم یکباره بردار

برو اینجا نمون اینجا نتونی

مرا همچون قدیم بیچاره خونی    

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 11:53 بعد از ظهر توسط یدی |

گذشتی روز بارونی ولی باز بی خبر بودی

تو می رفتی ومن دیدم که آن دم در سفر بودی

تو می رفتی که از من بگذری اماقدمهایت

نمی کندنددل از اینجادل از موندن دل از رفتن ...

تومی رفتی ومن یکباردیگر هم نگاه کردم

نمی دیدی که گریونم، تورو باز هم صدا کردم

توامابی خبراز من سفرکردی به تنهایی

دلم باور نکردشایدکه یک روزی تو باز آیی

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 10:12 بعد از ظهر توسط یدی |